X
تبلیغات
ghalbe tanha

ghalbe tanha

حکایت من...

حکـــــــــــــــــــــایت من…

حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…

دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…

حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…

زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…

گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…

حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…

پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود…

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1391ساعت 12:22  توسط بهار  | 

آه من...

نه التماس می‌کنم

 

نه خیره خیره نگاهت

 

فقط آه می‌کشم و سکوت میکنم

 

همین آه برای تمام زندگی‌ ات کافیست

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1391ساعت 12:19  توسط بهار  | 

خیانت دیدی...

 

اعتماد کردیــ ؟!

خیانت دیدیــ ؟!

درد داشتــ ؟!

تنهاشدیــ ؟!

پس این اشتباه دوباره تکرار نکن

نگو این یکی بابقیهــ فرق دارهــ ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 19:29  توسط بهار  | 

عشق خدا...

 


 می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود...
فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!




 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 20:4  توسط بهار  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1391ساعت 20:8  توسط بهار  | 

رویا...

رویای من همیشه به یاد تو سبز بود
رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود
رفتی و دل میان گلستان غریب ماند
دیگر بهار محو تماشا نمی شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1391ساعت 19:17  توسط بهار  | 

آخرین ستاره...

چشمانم درآسمان

به جستجوی آخرین ستاره ی شب است

ومی روم به اوج/کناراو

ستاره ای که در سپهرآرزو

یگانه تقدیرمن است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1391ساعت 19:10  توسط بهار  | 

سلام وخداحافظی

به سلام هادل نمی بندم

ازخداحافظی ها غمگین نمی شوم

دیگرعادت کرده ام به تکراریکنواخت دوری ودوستی خورشیدوماه

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 20:22  توسط بهار  | 

مرارهامکن...

مرااینگونه نگاه نکن دل من پراز

سکوت است سکوتی که اگرنمایان شود

عالمی رابه آتش می کشد درپس پوسته ی

حرفهای من سکوتی پرمعنانهفته است صدهاجلدکتاب

یک دقیقه آن است ودرتاکستان ابدیت یک شاخه انگوردارد

شرابی که از آن افشرده ام دنیایی رامست میکندو دیگری رامی کشد

مرارهامکن

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1391ساعت 21:11  توسط بهار  | 

یادگاری

گذشت آن زمان کهنه دیدار

رفت آن دقیقه های پرهیاهو

رفت آن حس دیدار

شکست آن لحظه زیبا

سکوت سکوت سکوت

وتو...

چه ساده گذشتی ازاین همه احساس

ومن...

سکوت سکوت سکوت

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1391ساعت 12:37  توسط بهار  |